ادامه رساله حقوق امام سجاد(ع)   

بسمه تعالی

سلام

مدت زیادی نتوانستم مطلب بنویسم ولی به لطف ونام خداوند دوباره شروع میکنم

واما ادامه رساله حقوق امام سجاد(ع):

31.حق همسایه :

حق همسایه آنست که درغیابش حافظ آبروی او باشی حضورش احترام او رانگهداری

اگر مورد ظلم واقع شد یاری اش دهی. در پی عیب جوئی او نباشی . اگربدی وعیبی از

او دیدی آنرا پنهان کنی.اگردیدی نصیحت تو را می پذیرد او را نصیحت کنی.در سختی ها

رهایش نکنی.از خطایش بگذری.لغزشش را نادیده بگیری.وبا وی خوشرفتار باشی.

32.حق همراه:

حق همراه وهمسفر آنست که در احسان ومحبت از او فزونتر باشی.ویا حداقل با انصاف

 با او برخورد نمائی.همانگونه که احترامت می کنداو را احترام کنی.اجازه ندهی در

جوانمردی برتو سبقت بگیرد واگر چنان کرد تو تلافی کن.آنگونه که دوستت دارد دوستش

بداری.اگر قصد معصیت کرد اورا باز بداری.وبالاخره برای او رحمت باشی نه عذاب .

لینک
چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸ - رضا مارمولک

       

بسمه تعالی

سلام

ببخشید دیر شد. کامپیوتر خراب بود و...

واما ادامه رساله حقوق امام سجاد(ع):

۲۶.حق مولی :حق آن کس که نعمتی به تو داده آنست که خداوند آزادی و رفع مشکل تو را حجابی بین او و جهنم قرارداده است ....

۲۷.حق احسان کننده :این است که از او تشکر کنی احسانش را به زبان آوری و درباره او خوب سخن بگوئی خالصانه در خلوت برای او دعا کنی اگر چنین کنی شکر او را در پنهان و آشکار بجا آورده ای و اگر توانستی احسان او را جبران کن .

۲۸.حق موذن :بدان که موذن خدا را به یاد تو می آورد پس باید از او تشکر کنی .

۲۹.حق امام جماعت :آن است که بدانی وساطت بین تو و خدا و نمایندگی تو را در ورود به درگاه پروردگار به عهده گرفته است او از جانب تو سخن می گوید نه تو از ناحیه او.او برای تو دعا می کند نه تو برای او .او ترس ایستادن در پیشگاه خدا را بر عهده گرفته و آنرا از عهده تو برداشته و اگر در این رابطه کوتاهی شود از ناحیه او می باشد نه از ناحیه تو .اگر به طور کامل این وظیفه را انجام دهد تو با او شریک خواهی بود و او بیش از تو اجر نمی برد و بالاخره او است که جانش را سپر جان تو و نمازش را سپر نماز تو کرده است .لذا تو باید این همه محبت او را قدر بدانی واز او سپاسگذاری کنی .

۳۰.حق همنشین :آن است که با او نرم و مهربان باشی و بدون اجازه او از جای بر نخیزی لغزشها و اشتباهات او را فراموش کنی .خوبی های او را درنظر داشته باشی . 

التماس دعا

لینک
یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - رضا مارمولک

       

بسمه تعالی

سلام

اول اینکه سال جدید را به همه دوستان تبریک عرض میکنم امیدوارم سال خوب و خوشی همراه با سلامتی و موفقیت  در کنار خانواده داشته باشید .

بعد اینکه پیشاپیش فرا رسیدن میلاد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و میلاد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام موسس مذهب جعفری را خدمت همه دوستان تبریک عرض میکنم .

واما ادامه رساله حقوق امام سجاد(ع):

۲۱.حق مملوک:

حق کسی که کارهای خانه ات را انجام می دهد آن است که بدانی او را خدا خلق کرده و در حقیقت از پدر و مادر تو (حضرت آدم و حوا) است تو مالک و خالق او نیستی و رزق او در دست تو نیست پس به او نیکی کن و آزارش مده .

۲۲.حق مادر:

حق مادرت بر تو آن است که بدانی او تو را حمل کرد و از شیره جانش به تو خوراند .تمام اعضاء بدن خود را سپر جان تو قرارداد و باکی نداشت که خود گرسنه و تشنه باشد ولی تو سیر و سیراب باشی .خود برهنه و یا در آفتاب باشد و تو لباس داشته و در سایه باشی .خود بیدار بماند تا تو به خواب روی .تو را از گرما وسرما محافظت کرد تا برای او سالم و  زنده بمانی .بدان که تو هرگز قادر بر سپاسگذاری از او نخواهی بود مگر آنکه خداوند تو را بر آن توفیق دهد.

۲۳.حق پدر:

حق پدرت آنست که بدانی او اصل و ریشه تو است و اگر او نبود تو هم بوجود نمی آمدی .آنچه از خوبی و مقام و موقعیت مادی و معنوی که در تو وجود دارد از آن اصل و ریشه سرچشمه گرفته است پس خدا را شاکرباش و به اندازه ای که می توانی از پدرت سپاسگذاری کن .

۲۴.حق اولاد:

بدان که فرزندت از تو است و اگر خوب باشد یا بد به تو منتسب است .تو مسئول تربیت صحیح او خداپرست کردن او و کمک کردن به او در انجام عبادات هستی .پس برای پیشرفت او کوشش کن و بدان که اگر او را خوب تربیت و هدایت کنی اجر می بری وگرنه مورد عذاب قرار می گیری .

۲۵.حق برادر:

بدان که برادرت مانند دست تو موجب عزت و پشتوانه ای قوی برای تو است پس او را در راه معصیت خداوند به کار مگیر. او را کمکی برای ظلم و ستم قرار مده . ازنصیحت و خیر خواهی و یاری کردن او در برابر دشمن دریغ مکن .اگر مطیع خدا باشد (که هر دو اجر می برید)وگرنه اجر تو بیشتر است .

لینک
چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦ - رضا مارمولک

       

بسمه تعالی

سلام

ببخشید دیر خدمت رسیدم

ادامه مباحث قبلی رساله حقوق امام سجاد (ع)را مینویسم :

۱۵. حق حاکم : حق حاکم برتو آنست که بدانی خداوند تو را وسیله آزمایش او قرارداده است وتسلطی که برتو دارد مایه امتحان وابتلای او است وتو نباید او را به خشم آوری وبا او درگیر شوی که خود را به هلاکت می اندازی ودر بدی هائی که او مرتکب می شود شریک خواهی بود.

۱۶. حق استاد: حق استاد ومعلم آن است که او را تعظیم کنی. مجلسش را محترم شماری .درست به گفتارش گوش دهی .به او توجه کنی . در برابر او صدایت را بلند نکنی . اگرکسی  از او سوالی کرد تو در پاسخ گفتن پیشقدم نشوی تا او خود جواب گوید. در کلاس او با دیگران سخن نگوئی . درحضور اوغیبت از کسی نکنی .اگردرنزد تو از او بد گوئی کردند از او دفاع کنی . عیب های او را مخفی داشته وخوبی هایش را آشکار کنی . با دشمنان او رفت وآمد نداشته باشی و با دوست او دشمنی نکنی .

اگر چنین کنی ملائکه شهادت می دهند که به سوی او رفته واز علم او به خاطر خدا (ونه با هدف دنیوی )استفاده نموده وبهره برده ای .

۱۷.حق کار فرما : آن است که از او اطاعت کنی ونافرمانی از او ننمائی .(مگر در آنچه که مورد غضب وخشم خداوند باشد).

۱۸.حق زیردست : آن است که بدانی ضعف آنها وقدرت تو دلیل تسلط تو برآنها شده است پس باید با آنها به عدالت رفتار کنی ومانند پدری مهربان برای آنها باشی .از نادانی وجهل واشتباه آنها درگذری ودر عقوبت آنها تعجیل نکنی وبر این حاکمیتی که داری خدارا سپاس گوئی .

۱۹.حق شاگرد:آن است که بدانی خداوند از خزانه علم خود به تو عنایت کرده تا خدمتگذار آنها باشی .پس اگر آنها را خوب تعلیم دهی وبا درشتی وتند خوئی آنها را ناراحت ننمائی خداوند فضل خود را بر تو فزونی می دهد ولی اگر آنان را از علم خود منع کنی ومتکبرانه با آنها برخود نمائی خداوند علم وارزش وبهای آن را از تو می گیرد و جایگاه خود را در بین مردم از دست می دهی .

۲۰. حق همسر : آن است که بدانی خدا او را مایه انس وآرامش تو قرار داده و او نعمتی از نعمتهای خداوند است .پس باید او را احترام کنی وبا او مدارا نمائی واو را از نظر غذا ولباس تامین نمائی و از بدی های او بگذری .

التماس دعا

لینک
دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥ - رضا مارمولک

   تسليت   

بسمه تعالی

ایام شهادت سالار شهیدان حضرت سیدالشهداء ویاران وفادارش را خدمت همه مسلمانان خصوصا شیعیان و عاشقان حضرتش تسلیت عرض مینمایم.

چند جمله از ادعیه انتخاب کردم که انشاا..مورد استفاده دوستان قرارگیرد:

اللهم صل علی محمد وآل محمد وصل علی الحسین المظلوم الشهید قتیل العبرات واسیر الکربات .

السلام علیک یا قتیل الظماء.

السلام علیک یا قتیل الله وابن قتیله .

السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره.

السلام علیک یا وتر الموتور فی السموات والارض .

اشهد لقد اقشعرت لدما ئکم اظله العرش مع اظله الخلائق وبکتکم السماءوالارض وسکان الجنان والبر والبحر.

گواهی میدهم که لرزید برای ریختن خون شما سایه های عرش با سایه های همه مخلوقات وگریست برای شما آسمان وزمین وساکنان بهشت وصحرا ودریا.

یالیتنی کنت معکم فا فوزا فوزا عظیما .

ای کاش من با شما بودم به کامیابی ورستگاری بزرگی می رسیدم .

التماس دعا

لینک
یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥ - رضا مارمولک

   رساله حقوق امام سجاد(ع)-قسمت سوم   

بسمه تعالی

سلام

امیدوارم که حالتان خوب باشد وایام به کام .بهتر است بدون مقدمه رساله حقوق راادامه دهم :

۱۱.حق حج :حق حج برتوآنست که بدانی حج وارد شدن (رفتن )به سوی خدا وفرار کردن از گناهان است وبوسیله آن توبه ات قبول می شود وواجبی ازعهده ات ساقط می گردد.

۱۲.حق روزه :روزه پرده ای است که خداوند در برابر زبان و گوش وچشم وشکم وشهوت آویخته تا تورا بدان وسیله از آتش نجات دهد پس اگر روزه را ترک کنی آن پرده الهی را دریده ای.

۱۳.حق صدقه :آن است که بدانی صدقه ذخیره ای ازتونزد خدااست وامانتی که شاهد لازم ندارد لذا آنچه در پنهانی بپردازی موثق تر از صدقه ای است که آشکارا بدهی ونیز باید بدانی که صدقه بلاها وامراض دنیوی وآتش وعذاب اخروی را از تو دفع می کند.

۱۴.حق قربانی :آ ن است که با قصد خالص وبرای دستیابی به رحمت خدا ونجات در قیامت انجام دهی نه برای جلب توجه دیگران .

۱۵.حق حاکم :حق حاکم برتو آنست که بدانی خداوند تورا وسیله آزمایش او قرارداده است وتسلطی که برتو دارد مایه امتحان وابتلای او است وتو نباید اورا به خشم آوری وبا او درگیر شوی که خود را به هلاکت می اندازی ودر بدی هائی که او مرتکب می شود شریک خواهی بود . 

لینک
دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥ - رضا مارمولک

   رساله حقوق امام سجاد(ع)-قسمت دوم   

بسمه تعالی

سلام

اول از همه پیشاپیش عید سعید غدیر خم را به همه دوست داران ولایت تبریک می گویم.

بعد هم ادامه رساله حقوق امام سجاد(ع )که شاید بعضی از قسمتهای آن در حال حاضر به کار بعضی از دوستان نیاید ولی بیشتر مطالب آن فکر کنم قابل استفاده باشد به امید آن روزی که بتوانیم به این حقوق عمل نمائیم .

۶.حق دست :آن است که آنرا به سوی آنچه حرام است دراز نکنی .

۷.حق پاها:حق پاها این است که باآن به جاهای حرام نروی زیرا بوسیله آنها بایداز پل صراط بگذری پس مواظب باش کاری نکنی که پایت بر صراط بلغزدوبه جهنم بیفتی .

۸.حق شکم :حق شکمت این است که آن راظرف غذاهای حرام وشبهه ناک قرارندهی وهرگز بعداز آنکه سیر شدی چیزی نخوری .

۹.حق اندام تناسلی :حق آن اینست که آنرا از حرام (زناوغیره )نگاه داری وآنرا از نگاه دیگران بپوشانی .

۱۰.حق نماز:این است که بدانی نماز ورود به درگاه خداونداست و تو در نماز در برابر خدا ایستاده ای وچون این را بدانی مانند بنده ای ذلیل وحقیر امیدوار وترسان درمانده وزار در برابرش می ایستی او را با سکون وآرامش تعظیم می کنی وقلب ووجود تو به او توجه می نماید ونماز را با حدود وشرایطش بجا می آوری .

التماس دعا

لینک
شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٥ - رضا مارمولک

   رساله حقوق امام سجاد(ع)-قسمت اول   

بسمه تعالی

سلام  

قبل از هرچیز از همه دوستان معذرت خواهی میکنم بابت مدتی که نتوانستم به روز کنم و وقفه ای پیش آمد امیدوارم به بزرگواری خود ببخشند.

ثابت بن دیناراز حضرت امام زین العابدین(ع) نقل کرده(نقل از کتاب من لایحضره الفقیه مرحوم صدوق ) که فرمودند:

۱.حق خداوند:

حق خدای بزرگ آن است که به او شرک نورزی و او را عبادت کنی .هرگاه با اخلاص چنین کنی خدا تعهد فرموده که کار دنیا وآخرتت را کفایت کند وآنچه از دنیا دوست داری برایت نگه دارد. 

۲.حق خود انسان :

حق نفس تو این است که او را به اطاعت از خداوند متعال وادار کنی .

۳.حق زبان :

حق زبان آنست که آنرا از فحش بازداری وبه حرفهای خیر عادت دهی واز حرف های بی فایده ولغوبپرهیزی وبا مردم به نیکی سخن بگوئی .

۴.حق گوش :

حق گوش آنست که آنرا از شنیدن غیبت وآنچه شنیدنش حرام است باز داری.

۵.حق چشم :

حق چشم آنست که به نامحرم نگاه نکنی وبه همه چیز با دیده عبرت نظر نمائی

ادامه دارد.....فعلا خداحافظ و یا علی

لینک
شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥ - رضا مارمولک

   خطبه بدون الف از حضرت علی (ع)   

بسمه تعالی

سلام

خطبه بدون الف

کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند.

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ

بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن

خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن

فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ

مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی

مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ

فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ

تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ

مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ

نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ

مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ

یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ،

رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ

رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ

مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ

مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ

مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم

بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ

یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم

مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ

مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ

حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ

جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ

شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ

حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ

قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ

نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ

وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ

مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ

بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ

وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ

قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ

لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ

یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ

شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ

تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ،

بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ

صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ

عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ

بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ

وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ

تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ

عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ

عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن

تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ

طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن

عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ

یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ

مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ

ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ

بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ

رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی

وَ لَکُم.

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام)  و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

لینک
سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥ - رضا مارمولک

   وصيت حضرت علی (ع)   

بسمه تعالی

سلام

ضمن قبولی طاعات وعبادات شما عزیزان فرازهائی از وصیت نامه حضرت را برایتان مینویسم :

این وصیت، گرچه خطاب به حسنین - علیهما السلام - است ولى در حقیقت‏براى تمام بشر تا پایان عالم است. این وصیت را عده‏اى از محدثان ومورخانى كه قبل از مرحوم سید رضى وبعد از او مى‏زیسته‏اند با ذكر سند نقل كرده‏اند.(1) البته اصل وصیت‏بیشتر از آن است كه مرحوم سید رضى در نهج البلاغه آورده است. اینك قسمتى از آن را مى‏آوریم:

اوصیكما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتكما و لا تاسفا على شي‏ء منها زوی عنكما و قولا بالحق و اعملا للاجر و كونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.
شما را به تقوى وترس از خدا سفارش مى‏كنم واینكه در پى دنیا نباشید، گرچه دنیا به سراغ شما آید وبر آنچه از دنیا از دست مى‏دهید تاسف مخورید. سخن حق را بگویید وبراى اجر وپاداش (الهى) كار كنید ودشمن ظالم ویاور مظلوم باشید.

اوصیكما وجمیع ولدی واهلی و من بلغه كتابی بتقوى الله و نظم امركم وصلاح‏ذات بینكم، فانی سمعت جدكم صلى الله علیه و آله و سلم یقول:?صلاح ذات البین افضل من عامة الصلاة والصیام‏?.
من، شما وتمام فرزندان وخاندانم وكسانى را كه این وصیتنامه‏ام به آنان مى‏رسد به تقوى وترس از خداوند ونظم امور خود واصلاح ذات البین سفارش مى‏كنم، زیرا كه من ازجد شما صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه مى‏فرمود:اصلاح میان مردم از یك سال نماز وروزه برتر است.

الله الله فی الایتام فلا تغبوا افواههم ولا یضیعوا بحضرتكم.والله الله فی جیرانكم فانهم وصیة نبیكم.ما زال یوصی بهم حتى ظننا انه سیورثهم.
خدا را خدا را در مورد یتیمان; نكند كه گاهى سیر وگاهى گرسنه بمانند; نكند كه در حضور شما، در اثر عدم رسیدگى از بین بروند.
خدا را خدا را كه در مورد همسایگان خود خوشرفتارى كنید، چرا كه آنان مورد توصیه وسفارش پیامبر شما هستند. وى همواره نسبت‏به همسایگان سفارش مى‏فرمود تا آنجا كه ما گمان بردیم به زودى سهمیه‏اى از ارث برایشان قرار خواهد داد.

والله الله فی القرآن لا یسبقكم بالعمل به غیركم.و الله الله فی الصلاة فانها عمود دینكم.و الله الله فی بیت ربكم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترك لم تناظروا.
خدا را خدا را در توجه به قرآن; نكند كه دیگران در عمل به آن از شما پیشى گیرند. خدا را خدا را در مورد نماز، كه ستون دین شماست. خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان; تا آن هنگام كه زنده هستید آن را خالى نگذارید، كه اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى‏شوید وبلاى الهى شما را فرا مى‏گیرد.

والله الله فی الجهاد باموالكم وانفسكم و السنتكم فی سبیل الله. وعلیكم بالتواصل والتباذل وایاكم والتدابر و التقاطع. لا تتركوا الامر بالمعروف و النهی عن المنكر فیولى علیكم شراركم ثم تدعون فلا یستجاب لكم.
خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجانها وزبانهاى خویش در راه خدا. وبر شما لازم است كه پیوندهاى دوستى ومحبت را محكم كنید وبذل وبخشش را فراموش نكنید واز پشت كردن به هم وقطع رابطه برحذر باشید. امر به معروف ونهى از منكر را ترك مكنید كه اشرار بر شما مسلط مى‏شوند وسپس هرچه دعا كنید مستجاب نمى‏گردد.

سپس فرمود:
اى نوادگان عبد المطلب، نكند كه شما بعد از شهادت من دست‏خود را از آستین بیرون آورید ودر خون مسلمانان فرو برید وبگویید امیرمؤمنان كشته شد واین بهانه‏اى براى خونریزى شود.

...الا لا تقتلن بی الا قاتلی. انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، و لا تمثلوا بالرجل، فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یقول:?ایاكم و المثلة و لو بالكلب العقور?.(2)
آگاه باشید كه به قصاص خون من تنها قاتلم را باید بكشید. بنگرید كه هرگاه من از این ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها یك ضربت‏بزنید تا ضربتى در برابر ضربتى باشد. و زنهار كه او را مثله نكنید(گوش وبینى واعضاى او را نبرید)، كه من از رسول خدا شنیدم كه مى‏فرمود:?از مثله كردن بپرهیزید، گرچه نسبت‏به سگ گزنده باشد?.

------------------------------
منبع:
 كتاب فروغ ولایت ص‏778 آیت الله شیخ جعفر سبحانى

پى‏نوشت‏ها:
1- ابو حاتم سجستانى، المعمرون والوصایا، ص‏149; تاریخ طبرى، ج‏6، ص 85; تحف العقول، ص‏197; من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص 141; كافى، ج‏7، ص 51; در مروج الذهب، (ج‏2، ص 425) قسمتى از آن نقل شده است; مقاتل الطالبیین، ص 38.
2- نهج البلاغه، نامه شماره‏47.

التماس دعا

لینک
دوشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٥ - رضا مارمولک